السيد الخميني
60
ولايت فقيه ( حكومت اسلامى ) ( موسوعة الإمام الخميني 21 ) ( فارسى )
الأخبار « 1 » ، عيون اخبار الرضا « 2 » ، و مجالس « 3 » ، از پنج طريق - كه تقريباً چهار طريق مىشود ، چون دو طريق از بعضى جهات مشترك است - نقل كرده است . در مواردى كه « مُسنَد » « 4 » ، ذكر شده است ، در يك مورد « فَيُعلِّمُونَها » و در بقيهء موارد « فَيُعلِّمُونَها الناسَ » « 5 » مىباشد . و آنجا كه « مُرسل » « 6 » ، ذكر شده است ، فقط صدر روايت است و جملهء « فَيُعلِّمُونَها الناسَ من بَعدي » را ندارد « 7 » . ما دربارهء اين روايت روى دو فرض صحبت مىكنيم : فرض كنيم روايت « واحده » باشد و جملهء « فيعلّمونها . . » . در ذيل حديث زياده شده ، و يا اينكه جملهء مزبور بوده و افتاده است . و سقوط جمله به واقع نزديكتر است ؛ زيرا اگر اضافه شده باشد ، نمىتوان گفت از روى خطا يا اشتباه بوده است ؛ چون همانطور كه عرض شد ، روايت از چند طريق رسيده ، و راويان حديث هم دور از هم زندگى مىكردهاند : يكى در بلخ ، و ديگرى در نيشابور ، و سومى در جاى ديگر . با اين وصف نمىشود عمداً اين جمله زياد شده باشد . و بعيد به نظر مىرسد كه چند نفر دور از هم به ذهنشان بيايد كه چنين جملهاى را به حديث اضافه كنند . بنابراين ،
--> ( 1 ) . معاني الأخبار ، ص 374 ، باب 423 . معاني الأخبار از آثار شيخ صدوق است . مؤلف در اين كتاب احاديثىرا كه در تفسير كلمات و اخبار معصومين وارد شده ، گرد آورده است . ( 2 ) . عيون أخبار الرضا ، ج 2 ، ص 37 ، باب 31 ، حديث 94 . عيون أخبارالرضا شامل روايات و شرح احوال امام رضا عليه السلام كه داراى 139 باب است . ( 3 ) . الأمالي أو المجالس ، ص 152 ، مجلس 34 ، حديث 4 . كتاب امالى معروف به مجالس يا عرض المجالس از شيخ صدوق اين كتاب در 97 « مجلس » ترتيب يافته است . ( 4 ) . « مُسنَد » روايتى است كه تمام راويان آن در سلسلهء سند تا معصوم عليه السلام مذكور گرديده باشند . ( 5 ) . در وسائل الشيعة ( ج 3 ، ص 418 ، سطر 16 ط - حجرى ) به نقل از مجالس با « فَيُعلِّمُونَها » و در عيون أخبارالرضا ، ج 2 ، ص 37 ، باب 31 ، حديث 94 ؛ و وسائل الشيعة ، ج 27 ، ص 92 ، « كتاب القضاء » ، « أبواب صفات القاضي » ، باب 8 ، حديث 53 . ( ط - آل البيت ) با « يُعَلِّمُونَها الناسَ » آمده است . ( 6 ) . « مرسل » روايتى است كه تمامى يا برخى راويان آن در سلسله سند افتاده باشد . ( 7 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 302 ، باب 176 ، حديث 915 .